ورود ممنوع!
ورود ممنوع!
ورود ممنوع!
نشست نقد فيلم هاي سينمايي اخراجي ها
اشاره
و اما بعد...
چنين شنيدند:
- كساني كه در جنگ شركت مي كردند همه، افراد آرماني با روحيه ي مذهبي نبودند؛ شايد بخشي از فيلم هاي دفاع مقدس به آن طبقه وابسته است و تعلق دارد؛ يعني فيلم هايي كه شما در آن شخصيت هاي كاملاً مذهبي و آرماني مشاهده مي كنيد. اين نوع فيلم ها به نحوي آن طيف شركت كنندگان در جنگ را پوشش مي دهند. البته مي شود روي آرمان هاي مطرح شده هم بحث كرد ولي به هر حال اين نوع غالب آثار دفاع مقدسي بوده است. برخي ديگر هم هستند كه نگاهي اجتماعي تر دارند و درصدد هستند بگويند كه مردم عادي هم در جنگ شركت داشته اند يا از جنگ اثر گرفته اند؛ حال اثر بد يا خوب ... آسيب ديده اند يا از نظر معنوي ساخته شده اند ... نمونه ي تلويزيوني اش خاك سرخ. اين ها آثاري هستند كه شخصيت هاي اصلي شان آرمان هاي ديني ناب – در سطح آرمان هاي مذهبي دسته اول فيلم هاي دفاع مقدس – نداشته اند بلكه بيشتر از روي جنبه ي ملي وسط معركه آمده است يا پرتاب شده است. در اخراجي هاي 1 و 2 كاملاً مشهود است كه سعي شده فراتر از آن شخصيت هاي آرماني مذهبي افرادي را معرفي كند كه از مردم معمولي هستند و شايد از معمولي هم مقداري عجيب و غريب تر باشند (اصولاً استفاده از زبان طنز براي همين توجيه پيدا مي كند ... به واسطه ي جايگاه اجتماعي اين آدم ها) كساني كه به واسطه ي شركت در جنگ به بينش هايي مي رسند يا دچار تحول هايي مي شوند كه البته مي توان روي اين تحول ها بحث كرد. (سيد حميد مير خندان)
در ژانر دفاع مقدس انواع مختلف فيلم ها را مي بينيم؛ بعضي فيلم هايي هستند از نوع فرهيخته اش؛ آن هايي كه وجوه هنري بارزي دارند؛ فيلم هايي كه مدام مي گويند بخشي از رزمنده ها و نسل جبهه و جنگ نسل سوخته هستند و اكنون فراموش شده اند يا دچار استحاله شده اند و ... (آثار مرحوم رسول ملا قلي پور و تا اندازه اي ابراهيم حاتمي كيا در اين رده هستند). برخي ديگر از فيلم ها بيشتر ماشين شعار هستند يا اين كه دنبال قهرمان پروري هاي آنچناني هستند. شايد غالب آثار دفاع مقدسي اين گونه باشند. به جهات اجتماعي در برخي برهه هايي از تاريخ، به اين نوع از فيلم ها نياز داشتيم. اخراجي ها به شكلي اين كليشه ها را شكسته است. البته آسيبي كه اين فيلم در پي دارد اين است كه نسلي بي آرمان يا با آرمان هاي كوتاه را ترسيم مي كند؛ يعني ما از يك سو در بسياري از فيلم هاي دفاع مقدس شخصيت هايي را ترسيم كرديم كه آدم هايي دست نيافتي و تافته هاي جدا يافته اند و از سوي ديگر در اين جا عكس مسئله محور قرار مي گيرد؛ اين يكي از آسيب هاي اخراجي ها مي تواند باشد به ويژه اگر اين فيلم كليشه اي براي فيلم هاي بعدي شود ... از طرفي ما در يك سير منحني تحول داريم و بايد پرسيد آيا واقعاً افرادي كه اين گونه به جبهه مي آمدند اين منحني تحول را مي گذراندند يا نه؟ (سيد علي آتش زر)
چنين گفتند:
- برداشت من از سينما نوعي ارتباط با ضمير ناخودآگاه مخاطب است؛ و اين ارتباط مهم تر از آن وجهي است كه روي ظاهر و پرده ديده مي شود؛ يعني چيزي روي پرده ديده مي شود، ديالوگ ها شنيده مي شنوند، ولي يك اثر دروني روي مخاطب مي گذارد كه آن براي من مهم تر است ... اولين وجه ي فيلم كه براي خودم از همه چيز مهم تر است و دروني ترين لايه ي فيلم هم هست، مضمون عرفاني و اخلاقي فيلم است؛ چيزي كه اصلاً قرار نيست به آن پرداخته شود و اصلاً دوست ندارم درباره اش حرف بزنم؛ چون دوست دارم اثرش را ببينم. شعاري ترين شكلش تعبيري است که حضرت امام (ره) داشتند: جبهه هاي ما دانشگاه آدم سازي است. خب! واقعاً اين ها کي بودند كه مي آمدند جبهه و آدم مي شدند؟ فرشته نبودند كه مي آمدند جبهه! اين دغدغه ي فيلم است ... اگر قرار باشد از شهيد عباس دوران فيلم بسازيم، امام زاده اش مي كنيم. در حالي كه اين آدم در آمريكا بزرگ شده و مي آيد آنجا و عمليات استشهادي انجام مي دهد. جالب است كه شنود بي سيم هواپيماي اين آدم، هنوز قابل پخش نيست؛ چون مدام مي گفت شما از اون طرف فلانشون كنيد من از اين ور فلانشون مي كنم!! خُب اين آدم چند لحظه بعد هم شهيد مي شود ...
بارها گفتم كه در جبهه هاي ما 90% پا روي من گذاشتن بود، 10% پا روي مين گذاشتن؛ ما 11 ماه زندگي مي كرديم تا يك ماه عمليات كنيم. در اين 11 ماه علاوه بر تمرين هاي جسماني، از نظر روحاني هم بچه ها خودشان را مي ساختند كه آن شب عمليات كم نياورند؛ بچه ها مي گفتند كسي مي تواند پا روي سيم خاردار هاي دشمن بگذارد كه از سيم خاردار هاي نفس خود گذاشته باشد. در آن 11 ماه اگر كسي از خودش نگذشته بود، شب عمليات كم مي آورد ... سال گذشته آموزش و پرورش منطقه 18 تهران يك موضوع آزاد انشاء اعلام كرد. بعد، مدارس جنوب شهري ما آزاد بودند كه درباره ي يك فيلم بنويسند و چند صد انشاء نوشته بودند درباره ي آدم شدن، كه عمدتاً اشاره شان هم به اخراجي ها بود؛ اين يعني لايه هاي دروني فيلم را حتي بچه مدرسه اي ها هم درك كردند. اين براي من از هر چيزي مهم تر بود.
- مسلماً نمي خواستيم فيلم هندي بسازيم. مسلماً نمي خواستيم بگوييم هر كس فرم ثبت نام جبهه را پر كرد، فرشته بوده يا خاص بوده؛ آقاي نويسنده اي نوشته بود جبهه هاي ما به گونه اي بود كه 50 كيلومتر مانده به جبهه ها، آدم ها متحول مي شدند!!! گفتم امام حسين (ع) هم چنين ادعايي نداشت. طرف ظهر عاشورا به امام حسين (ع) گفت من تا لحظه ي شهادت با شما هستم ولي لحظه ي شهادت اجازه بدهيد برگردم! و برگشت ... در حقيقت مجيد نماد يك سالك است ... همه ي ما در مرحله ي سلوكيم ... امام فرمودند مملكتي كه 20 ميليون جوان دارد، بايد 20 ميليون تفنگدار داشته باشد ... ما در جنگ چه كرديم؟ چرا نتوانستيم در طول 8 سال جنگ، بيش از 2 ميليون نيرو بفرستيم جلو؟ جالب اين كه عراق، آخرين بار 3 ميليون نيرو بسيج كرده بود و ما خودمان را مي كشتيم، بيشتر از يك سپاه صد هزار نفري نمي توانستيم جور كنيم. ما آن موقع ها مي گفتيم صدام بيشتر از همه گوش به حرف امام مي دهد! مي گويد جنگ در رأس همه ي امور است ... گوش مي دهد امام چه مي گويد و بعد آن را عملي مي كند! واقعاً اگر ما 20 ميليون نيرو بسيج كرده بوديم، بغداد كه هيچي تا تل آويو هم رفته بوديم ولي نمي توانستيم اين كار را بكنيم. .. زبان فيلم در اخراجي ها نمادين است؛ از سكانس فوتبال بگير تا منازعات امروزي كه در قالب منازعات سوله هاي اسرا باز آفريني شده است. ديالوگ هايي كه از قول آقاي شريفي نيا گفته مي شوند، بسيار نمادين و جالبند: امروز تكليف به بازي است، مصلحت به گل خوردن است، بهترين دفاع، امروز سازش است. ما با سيستم 8 و يك بازي مي كنيم، به هيچ وجه گل نزنيد چون بدبخت و بيچاره مي شويم؛ اين نماد آدم هاي سازش كار هستند. كساني مي گفتند آدم بايد درود بفرستد: درود بر صدام يزيد كافر! پس ديالوگ ها قرار نيست، رو باشند. (مسعود ده نمكي)
- يكي گفته بود اين فيلم شما چيه؟ گفته بودم معناگراست! گفت كجاش معناگراست؟ گفتم آنجا كه جواد رضويان انگشت شصتش را نشان مي دهد به آن منافق و مي گويد ببين هواپيماي ما را آوردي عراق، ببين چي بهت دادند. اين شصت اين جا خيلي معنا دارد! (مسعود ده نمكي)
- اعتقادم اين است كه به جنگ نگاهي يك جانبه داشته ايم؛ آدم هاي جنگ يك دست نبوده اند؛ هم آدم هاي جنگ و هم فيزيك جنگ؛ يعني ما شكست را كنار پيروزي نشان نداديم. به خاطر همين شما صحنه هاي فجيع قتل عام را در فيلم مي بينيد. ما هميشه دشمن را ضعيف و زبون نشان داديم در حالي كه اين جوري نبوده است. به خاطر همين سوال ايجاد شده براي نسل امروز كه اگر دشمن اين جوري بوده، چرا 8 سال جنگ را طول داديد؟ ... ما اگر سختي هاي جنگ را نشان ندهيم، قدرت خودمان در نمي آيد؛ اين كه بچه هاي ما چه كار كردند، لمس نمي شود. در خصوص فيزيك جنگ، اخراجي ها ساختار شكني مي كند. در خصوص وجوه آدم هاي جنگ، اخراجي ها ساختار شكني مي كند و زبان طنز هم به اين منظور انتخاب شده است تا در خدمت اين مضمون قرار بگيرد؛ چون ما بايد اول مخاطب را به سالن سينما مي كشيديم و بعد حرفمان را آرام آرام به او مي گفتيم. (مسعود ده نمكي)
چنين شنيدند:
- يكي از كليشه هاي شخصيتي پس از انقلاب و پيش از انقلاب، شخصيت حاجي بازاري بوده است كه در اخراجي ها هم حضورشان را مي بينيم. در واقع شخصيت حاجي بازاري، پيش از انقلاب، يك رسوب فكري بوده كه حاصل تفكرات ماركسيستي و كمونيستي است. پس از انقلاب با توجه به شور انقلابي و آن رفت و برگشتي كه بين جوان هاي دوران انقلاب بوده – كه پيش از انقلاب در فضاي تمايلات كمونيستي يا به نوعي جامعه ي بي طبقه بودند – متأسفانه در فيلم ها باز هم اين كليشه تكرار شده است؛ يعني ما يك حاجي بازاري داريم در عروسي خوبان با تأكيد بسيار زياد بر شخصيت تأثير گذار بازاري يا در آژانس شيشه اي باز يکي از شخصيت هايي كه حق رزمنده ها را ضايع مي كند، بازاري است يا در فيلم دو چشم بي سو دوباره همين هست؛ در حالي كه شخصيت هاي منفي مان ديگر شخصيت حاجي بازاري ها نيستند. فكر مي كنم يكي از آسيب هاي فيلم ها اين باشد كه در تيپ سازي و شخصيت پردازي پويا و به روز نيستند. در فيلم ليلي با من است، ريا را به نحوي طرح كرده كه در زندگي امروز هم وجود دارد؛ يعني به روز و قابل لمس و باور. در حالي كه در اخراجي ها يك جور كاريكاتوري شده و غير قابل باور است. (سيد علي آتش زر)
چنين گفتند:
- شخصيت ما به عنوان بازيگر، در خدمت يك متن است. من به عنوان يك بازيگر، خودم في نفسه، موجوديتي ندارم. ما در خدمت يك متن اهميت پيدا مي كنيم؛ يعني در صورتي اهميت پيدا مي كنيم كه بتوانيم به آن متني كه كار شده جان بدهيم. آقاي ده نمكي به من گفتند، آقاي صديق شريف پيغام داده اند كه من نقش روحاني بازي نمي كنم. گفتم، بي خود كرده!!! بعد زنگ زدم به آقاي صديق شريف و گفتم براي چه شما نقش روحاني بازي نمي كنيد؟ گفت ديگر بس است؛ خيلي نقش روحاني بازي كردم. گفتم، ببين! اگر تو به عنوان يك بازيگر بتواني 10 درصد اختلاف بين يك روحاني با يك روحاني ديگر را درآوري، بردي. مثالي برايش زدم كه آقاي خاتمي روحاني است، آقاي ناطق نوري هم روحاني است، آقاي هاشمي رفسنجاني هم روحاني است. ولي سه تا روحاني هستند با سه نگاه، يعني اگر شما در جايگاه آقاي ناطق نوري بازي كني، يك جور بازي مي كني و اگر در جايگاه آقاي خاتمي يك جور ديگر … اصلا بحث توان بازيگري من نيست؛ من معتقدم مانند آقاي صديق شريف كم داريم كه بتوانند نقش روحاني را بازي كنند. مگر روحاني بازي كردن ساده است؟ شما بايد مسلط به عربي باشيد، مسلط به بيان خوب باشيد، چهره ي نوراني يا خوبي داشته باشيد در مجموع شرايط يك روحاني را داشته باشيد. بلد باشي درست حرف بزني (محمدرضا شريفي نيا)
- يكي از خطا هاي فيلم نامه، هجو رياكاري بود. اگر در فيلم نمي توانستيم بين دينداري واقعي و دينداري رياكارانه تفكيك قائل شويم، حرفتان درست بود. اگر نمي توانستيم بين جبهه اي واقعي و كسي كه به اصطلاح پز اين عرصه را مي دهد، تفكيك بكنيم و مخاطب آن را بپذيرد، مي توانستيم بگوييم شكست خورده ايم ولي شما از اول، گفتمان اين دو را – حاجي گرينوف و روحاني – با هم و در كنار هم مي بينيد؛ روحانياي كه نماد عرفان عملي است و به جاي آن كه به بقيه بگويد برويد به جنگ – مثل پسر ميرزا – خودش مي آيد جبهه … يكي از دلايل اصلي استقبال مردم، همين هجو رياكاري است. مخاطب امروزي ما – درست در شرايطي كه اتحاديه ي اروپا مي آيد منافقين را از فهرست تروريسم حذف مي كند – آن لحظه اي كه بازيگر فيلم (مهراوه شريفي نيا)، مي زند در گوش آن يكي (اميريل ارجمند)، چه واكنشي نشان مي دهد؟ تروريست ها منفور واقع مي شوند. آنجا كه شوت آقاي شريفي نيا مي رود در عكس صدام، مردم براي او هورا مي كشند؛ ما همين را مي خواستيم: بر انگيختن حس هجو و تنفر از دشمن. هجو كساني كه به اسم جنگ كار هاي ضد جنگ مي كردند … اين جا طنز به شدت در خدمت ايدئولوژي قرار دارد. به ضرس قاطع مي گويم كه هيچ ديالوگي در فيلم نيست كه هدفمند نباشد. حتماً غرض سياسي يا اعتقادياي پشتش است. حتي لحظه ي دادن پاكت تهوع!!! يا آن لحظه كه طرف مي گويد «شما اگر نمي رفتيد جبهه، كارشون تموم بود»، جواد رضويان مي گويد: اگه اينا نمي رفتند كه شما به صدام مي گفتيد آق دايي!! درست است كه ديالوگ طنز است و همه مي خندند ولي در اصل جواب حرف كساني را مي دهد كه مي گفتند چرا رفتيد جبهه؟ مي خواستيد نرويد جبهه! (مسعود ده نمكي)
چنين شنيدند:
- به نظر بنده فضاي طنازانه بسيار قوياي در كار جريان دارد. ما قبلاً درباره ي دفاع مقدس يك فيلم/سريال طنز داشتيم كار آقاي كمال تبريزي به نام ليلي با من است؛ چرا آن فيلم مثل اين فيلم در ميان عامه ي مخاطبين نگرفت در حالي كه از لحاظ هنري در ميان منتقدين جايگاهي رفيع دارد؟ يك جنبه اش برمي گردد به وضعيت اجتماعي ما؛ اساساً ايراني ها با نثر كلام بيشتر مأنوسند تا طنز موقعيت. اساس ادبيات ما، ادبياتي شفاهي است و بيشتر با طنز كلامي سر و كار دارد. البته در اخراجي ها هم طنز موقعيت داريم (با درصدي كمتر) هم طنز كلامي (با درصدي بيشتر). با همه ي اين، آسيبي كه در اخراجي ها وجود دارد – با وجود همراهي مخاطب – تحولي كه قرار بوده در اثر جنگ ديده بشود، درنيامده است. البته قبول دارم كار خيلي سختي است. سر به راه كردن چند لات بي سر و پا، آن هم در فرجه ي يك فيلم سينمايي، كاري سخت است ولي چگونه امام، همين جوان هايي كه مشروب خوري مي كردند را آنچنان سر به راه كرد تا هم انقلاب كنند هم انقلاب را سر و سامان بدهند و هم جنگ را اداره كنند؟ اين تحول همين جوري نبوده است؛ زمينه هاي اجتماعي داشته، زمينه هاي جامعه شناختي، خانوادگي، ديني و ملي و ... داشته است كه بايد تحليل شوند. به نظرم مسئله عميق تر از اين حرف ها است. تحليل شما براي تحول شخصيت هاي تان در اخراجي هاي 2 بايد عميق تر مي بود. (سيد حميد ميرخندان)
چنين گفتند:
- ما خودمان فيلم هاي مخملباف را گاهي 10 بار نگاه مي كرديم. يك بار به عنوان مخاطب عام، يك بار به عنوان مخاطب خاص و يك بار به عنوان منتقد. هر دفعه ديالوگ ها همه را در مي آورديم، اشارات مي داديم و متوجه مي شديم منظور چيست. قرار نيست خيلي حرف ها را همه بفهمند. وقتي پرده بالا مي رود، همه جور آدمي جلوي آن نشسته است؛ از بچه ي دوم ابتدايي تا دانشگاهي. قرار نيست در اخراجي ها روند تحول همه به شهادت ختم بشود. اصلاً در عالم سلوك هم اين نيست؛ ميرزا اسماعيل دولابي در جلسه اش مي گفت اگر مراحل سلوك را طي كنيد و چهل روز عمل خودتان را خالص كنيد براي خدا، خدا چشمه هاي حكمت را بر قلب و زبانتان جاري مي كند و مي رسيد به چي؟ ... حالا همه مي گفتند به خدا! بعد ميرزا انگشت شصتش را نشان مي داد و مي گفت آره رسيديد به خدا!!!! نه بابا تازه شروع راهه. قرار نيست در فيلم، براي مجيد كلاس معارف بگذاريم. قرار است از زاويه ي خود اين آدم، وارد شويم. سر و كارت چون با كودك فتاد، زبان كودكي بايد گشاد. با اين آدم لوطي مسلك بايد از راه خودش وارد شد؛ روح جوانمردي، مردانگي را بايد براياش زنده كرد. مي بيند يك پاي اش قطع شده ولي آمده جبهه؛ مي بيند پسري كه مسخره اش مي كرد، رو نارنجك مي پرد. خب مي گويد اگر توي محل ما بودي، لات خوبي مي شدي!!! از نظر اين آدم لات كسي است كه مردانگي داشته باشد. تحول يك امر دروني است. اگر قرار بود بيروني نشان داده شود كه مي شد فيلم هندي ... آقاي رفيق دوست تعريف مي كند داشتيم از فرودگاه، امام را مي آورديم بهشت زهرا براي سخنراني، در ميدان آزادي ديديم يكي دستش را انداخت روي شيشه، سرش را كشيد طرف شيشه شروع كرد فحش دادن ... اي فرح فلان فلان شده، شاه فلان فلان شده ... هي من ميگفتم، نگو نگو! امام گفت ايشان هم اين جوري اسلام را ياري مي كنند، ولش كنيد. (مسعود ده نمكي)
- استفاده از تيپ ها بايد در مسيري قرار بگيرد كه ما بتوانيم به درونيات شخصيت بپردازيم؛ براي نمونه اگر كس ديگري جاي آقاي صديق شريف يا شريفي نيا بازي مي کرد، بايد وقت بيشتري مي گذاشتيم تا يا نقش در بيايد يا بيننده با نقش ارتباط برقرار كند. والله من چند تا كتاب خواندم، ديدم نه! اتفاقاً كارگردان هاي بزرگ دنيا از تيپ ها در مسير قصه – براي اين كه زمان فيلم صرف شخصيت پردازي نشود – استفاده مي كنند (مسعود ده نمكي)
- در مستند فقر و فحشا، من از زاويه ي دين به معضل پرداختم. برخي از علماي قم اعتراض داشتند به من، گفتم در جواب كه مگر خود شما براي ما نقل نكرديد اگر از دري فقر بيايد داخل از آن در ايمان مي رود؟ من رفتم و در قالب يک مستند، سند جمع كردم براي حرفتان ... براش مصداق سازي كردم. حضرت علي مي گويد اگر خلخال از پاي زني يهودي كنده شد، جا دارد مرد مسلمان دق كند. در حالي كه ما ديديم دختر شيعه صادر مي كنند به امارات. بسيجي روي مين مي رفت كه اين اتفاق ها نيفتد ولي امروز بايد شاهد صادر كردن اين ها به كشور هاي فلان باشيم. عين اين ديالوگ با شدت و حدت تمام، در اخراجي هاي 2 هست آنجا كه رسول برمي گردد و مي گويد اينها از ايروني جماعت عقده دارند؛ يعني مي خواهند انتقام خودشان را از جامعه ي تشيع بگيرند؛ در فقر و فحشا، در سكانس آخر، شما مي بينيد دختري كه دارد از دبي برمي گردد، اعتراف مي كند كه چرا رفته؛ صداي راديو در ماشين و در پس زمينه شنيده مي شود. «اين قرباني است، معلول است». (مسعود ده نمكي)
- تعريفي كه امام از هنر متعهد دارد، هنري است كه بيان گر جنگ فقر و غنا باشد، دفاع از مظلوم در برابر ظالم باشد. آمديم اين كار را در مستند فقر و فحشا كرديم و فحش شنيديم. بعد آمديم در كدام استقلال؟ كدام پيروزي؟ اين كار را كرديم كه بگوييم اين ها فقيرند و از سر فقر دچار خطا مي شوند. اين آدم ها، قرباني هستند. در دعواي قدرت چيزي كه گم مي شود، عدالت است. كدام استقلال؟ كدام پيروزي؟ دنبال عدالت است. عدالت را بايد پيدا كنيم. در اخراجي ها يكي مي گويد ما دعوا نداريم، حتي مي توانيم كنار همديگر قرار بگيريم. بايد بپذيريمشان و اصلاحشان كنيم. اين اصلاح موقعي عملي مي شود كه در سكانسي، سيد جواد هاشمي خودش را تنبيه مي كند – بشين پاشو مي رود- و مي گويد تا خودمان را اصلاح نكرديم، آن اتفاق اول انقلاب نمي افتد. احتياج به يک توبه ي جمعي داريم. بايد خودمان را تنبيه كنيم. چه كرديم كه جامعه ي ما اخراجي شدن و مي شوند. (مسعود ده نمكي)
- فرمودند چرا نماد هاي سمبليك جنگ در اين فيلم نمايش داده نمي شود؟ كدام نماد سمبليك منظورتان است؟ چادر و قمقمه و نوحه ي آهنگران؟ ... برخي ديگر از نماد ها مثل شعر هاي بسيجي ها و شوخي هايشان كه هست. تازه در اخراجي ها بهتر هم كنار هم چيده شده اند. واقعاً بعضي از نماد ها كليشه شده اند. تازه برخي از نماد ها هم تحريف است. اين جوري ها هم نبوده به خدا!!! آن روز ها مرغ هم مي دادند! البته معلوم بود فرداش قراره شهيد بشيم! ولي بالاخره مي دادند. اين قدر كرم كارامل خورديم. من به عمرم بيسكويت مينو نخورده بودم ولي در جبهه هر روز اين چيز ها داشتيم. به مراتب خوراك ما در جبهه قوي تر از شهر بود. به هر حال مردم كمك هايي مي فرستادند، مربا و همه چيز. چرا نشان مي دهيم فقط نان خشك بوده و آب. آن موقع كويت آب معدني اهدا مي كرد به عراق؛ ما هم حمله مي كرديم به سنگر هاي عراقي و از آنجا برمي داشتيم ... يكي از بچه ها در سينما جلوي من را گرفت – از اين كار هايي كه قبلاً خودمان مي كرديم!!!! – و گفت شما داريد زيركانه نماد هاي جبهه را عوض مي كنيد؟! گفتم چي كار كردم مثلاً؟ گفت داري ايوالله را جايگزين الله اكبر مي كني! گفتم خب رزمنده ها كه همش الله اكبر مي گويند، آنوري ها همش ايوالله... خب توي دوتاش هم كه الله مشتركه ... دعوا پس سر چيه؟! همه دارند مي گويند خدا!! متنها آن يكي با زبان خودش دارد مي گويد و اين يكي هم با زبان خودش. (مسعود دهنمكي)
- قرار نيست اخراجي 1 و 2 را با هم مقايسه كنيم. به صورت يك مجموعه كه در هر كدام، يك حرف – كه همه در خدمت يك مضمون هستند - زده مي شود در نظر بگيريد. اين گونه نيست كه در اخراجي هاي 1 درباره ي جنگ و آدم هايش متفاوت با اخراجي هاي 2 حرفي زده باشم. بحث هجو دشمن، وحدت ملي و مقوله ي اسارت، مضامين اخراجي هاي 2 است. آن سكانسي كه سيد جواد هاشمي مي گويد «همش فكر مي كردم قراره شهيد بشم، هيچ وقت فكر نمي كردم اسير بشم» حرف مهمي است. هيچ كدام از ما فكر نمي كرديم اسير بشويم. به خاطر همين با اسرايي كه برگشتند، برخورد مناسبي نشد. اين جوري نيست كه همه ي ما آماده و مهياي شهادت باشيم. پرداختن به مقوله ي اسارت و منافقين يك بخش ديگر از تاريخ جنگ است و اخراجي هاي 3 مي تواند درباره ي مسائل پس از جنگ باشد يعني سرنوشت آدم هايي كه از جنگ برگشتند. اين ها قطعات پازلي هستند كه اگر كنار هم چيده شوند، آنوقت يك تصوير به ما مي دهند. (مسعود دهنمكي)
- كار هايي كه اين آقا (مسعود دهنمكي) با ما كرد، صدام با آزاده ها نكرد. صحنه هايي در ارتباط با سختي هاي اسرات بود يا كار هايي كه صدام با آزاده كرد، بسيار كار سنگيني بود. شما فكر مي كنيد خاك كردن آدم ها تا گردن، كار راحتي است؟ پوست آدم كنده مي شود همان تونل وحشت! شما تا جنازه ي ما را آنجا نبينيد، مثل اين كه راضي نمي شويد! پدرمان را درآوردند. فقط من يك نفر در رفتم. (محمدرضا شريفي نيا در پاسخ به انتقادي مبني بر ضعف فيلم در نمايش سختي هاي اسارت)
- من فقر و فحشا مي سازم، آن ور آبي ها به من مي گويند مايكل مور ايران! فيلم جنگي مي سازم مي گويند اليور استون ايران! تيتر اول روزنامه ي لسآنجلس تايمز آمريكا اين بود: اخراجيها محاسبات آمريكا را به هم ريخت! تعريف نكرده بود، مدح شبيه ذم بود. نوشته ها بود، ما فكر كرديم اگر جنگ شود، با توجه به وضع جامعه اي كه از ايران مي بينيم، فقط اقليتي هستند كه در برابر ما خواهند جنگيد ولي با اين شرايطي كه مردم از اين فيلم استقبال كردند، اگر جنگي بشود همه ي اين ها مقابل ما قرار خواهند گرفت. پس لازم است سياستمداران ما در تهديد ايران براي جنگ تجديد نظر كنند. (مسعود دهنمكي)
- همه ي سكانس ها، جدي شروع مي شود و به طنز تمام مي شود. طنز شروع مي شود و جدي تمام مي شود. اين روش من براي نشاندن مخاطب پاي فيلم است. به خاطر اين كه پا نشود برود. من در اخراجي هاي 1 نگران بودم كه از لحظه ي بمباران شيميايي به بعد، مخاطب حوصلهاش سر برود و بگويد ديگه خنده هامونو كرديم، پاشيم بريم بيرون!! اگر آن موقع كه شوخي مي كرديم مخاطب پاي منبرمان ماند و خنديد بعد كه وارد بحث جدي شديم، پا شد رفت، آن وقت ما باختيم. اگر نه! نشست و حرف هاي جدي سيد جواد را هم گوش داد و گريه كرد، آن وقت برديم. در اخراجي هاي 2، ده دقيقه ي اول فيلم براي من مهم بود؛ در ده دقيقه، بكوب بكوب واقعي جنگ را نشان مردم دادم و بعد رفتم سر روضه ي خودم. تا هم مخاطب خشونت جنگ را ببيند و بعد بنشيند حرف هاي ما را گوش كند. آنجا كه مي آيند حاجي را مي برند و كمي قبل ترش رسول را مي برند براي شكنجه، ديگر آنجا طنز فيلم يواش يواش مي آيد پايين؛ حرف هاي جدي آنجا ها زده مي شود. به هر حال مقدورات ذائقه ي مخاطب را بايد درك كنيم ... ديگر بيشتر از اين نمي كشد. (مسعود ده نمكي)
منبع:رواق هنر و انديشه- ش 38
/ج
مقالات مرتبط
تازه های مقالات
ارسال نظر
در ارسال نظر شما خطایی رخ داده است
کاربر گرامی، ضمن تشکر از شما نظر شما با موفقیت ثبت گردید. و پس از تائید در فهرست نظرات نمایش داده می شود
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}